شهمردان بن أبى الخير رازى

109

روضة المنجمين ( فارسى )

باب هفتم : در سهمها [ ى گوناگون ] بوذن هر چيزى بعالم اندر اجرام ستارگان پيوستست و پيذاست كه ايزد تبارك تعالى از چه طبع و مزاج پيذا كرذ اما مقصود منجمان از سهم بيرون آوردن آنست كه جايگاه ممازجه هردو [ و ] نور بهم رسيذن بدانند تا كجاست . اگر نيك بوذ حكم رانند بر خوبى و بايستگى و اگر بذ بوذ بر تباهى « 1 » و درين معنى چون تأمّل كنى هر سهمى كه خواهى بتوانى نهاذن چنانك بكتاب حاجت نيفتد چنانك « 2 » سعادت از نيّران دانى چون روز بوذ از نيّر روز برگيرى تا نيّر شب و از طالع بيفكنى كه سعادت با تن به كار افتذ و اگر شب بوذ از نيّر شب تا نيّر روز برگيرى و دليل هردو بر فزونى يا كمّى سعادت بذانى و همچنين از زندگانى كه دليل بوذن از مشترى است و تباهى از زحل ، از مشترى تا زحل بدانى . [ يا ] اگر خواهى كه سهم جنسى بذانى كه اندر كتب نباشد مثال اين از اسپرغم « 3 » بگويم : نرگس از زهره تا مشترى چه همه رياحين زهره را است و از بهر اعتدال و خوشى بوى مشترى را انباز او كرديم يا شاهسپرغم « 3 » از زهره تا عطارد و همچنين اگر مرغى بوذ . مثالش : سهم كبك از جهت فصاحت آواز و رنگ از عطارد ( 96 ) برگرفتيم از بهر جنگ كردن و حمايت داشتن تا مريخ و برين قياس . و ابتدا طريق سهام نمودن هرمس نهاد و الا سهم الغيب نگفت كه سهم آفتابست پس بروزگار ، هركس چنانك خواست زيادت كرد تا بجايگاهى رسيذ كه از بسيارى را اندازه نيست اما من اينجا آنچ بهتر دانم سهمى چند از بهر احكام مواليد و تحاويل سنى عالم و ضمير ياذ كنم و دست از درازى و حشو بداريم . حساب سهم بيرون آوردن : از باقى « 4 » جايگاه آن ستاره كه خواهى برگير تا به جايگاه آن ستاره ديگر بدرجات سوا چنانك هر برجى سى درج شمارى و بنگرى تا چند برج و درج و دقيقه ميان هردو است آن وقت بر درجات آن برج كه از او اسقاط خواهى كردن بر افزاى پس جمله از اول آن برج بيفكن آنجايگاه كه حساب بينجامد سهم آنجا بوذ .

--> ( 1 ) . بعد از تباهى ، جملهء « بكتاب حاجت » در نسخهء اساس زائد است و حذف شد . ( 2 ) . در نسخهء توبينگن : « چونانك » ( 3 ) . اسپرغم و شاهسپرغم به معنى ريحان است . ( 4 ) . در متن اساس اضافه كرده‌اند : « از باقىمانده برج جايگاه »